تبليغاتX

پـيـروان ولايـت ، عـاشـقـان شـهـادت


 در منابع آمده روزی که سر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه در قصر ابن زیاد بود بعضی از حاضران آتشی دیدند که از قصر زبانه می کشید.ابن زیاد هراسناک از کاخ گریخت و به اتاق های اطراف رفت. اندکی بعد سر مقدس با زبانی رسا و عربی فصیح سخن گفت و فرمود: ملعون، به کجا می گریزی؟ تو که در دفع آتش دنیا این قدر ناتوانی با آتش آخرت که منزل گاه فردای توست چه خواهی کرد؟

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

يكى از نقاط ضعف اين است كه معمولا،هم صاحبان مجالس يعنى مؤسسين مجالس-چه آنهايى كه در مساجد تاسيس يك مجلس مى‏كنند و چه آنهايى كه در منازلشان،بالخصوص كسانى كه در منازلشان-و هم مستمعين[خواهان زيادى جمعيت هستند]و اين در حدودى كه من تجربه دارم استثنا ندارد.گر چه من يكى دو سال است كه ديگر منبر نمى‏روم و بحثهايم منحصر است‏به همين جلسات محدودى كه اينجا بحث مى‏كنم يا در انجمن اسلامى مهندسين سالى دو سه جلسه بحث مى‏كنم،ولى در چند سالى كه گاهى مى‏رفتم،اين را احساس مى‏كردم و مى‏توانم بگويم براى اين امر استثنا نديدم كه هم مؤسسين و هم حتى مستمعين آن چيزى را كه مى‏خواهند ازدحام جمعيت است.

اگر جمعيت ازدحام بكند راضى است،اگر جمعيت ازدحام نكند راضى نيست.اين،نقطه ضعف است. اين جلسات كه براى اين نيست كه جمعيت ازدحام بكند يا نه!مگر ما مى‏خواهيم سان ببينيم؟مگر ما مى‏خواهيم رژه برويم؟هدف چيز ديگرى است.هدف آشنا شدن با حقايق و مبارزه كردن با تحريفات است.اين مى‏شود يك نقطه ضعف.

گوينده در مقابل اين نقطه ضعف قرار مى‏گيرد،چه بكند؟با اين نقطه ضعف مبارزه كند يا مثل تاج نيشابورى از اين نقطه ضعف استفاده كند؟اگر بخواهد با اين نقطه ضعف مبارزه كند،حقايق را به مردم بگويد،با تحريفات مبارزه كند،با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعين كه از جمع شدن دور يكديگر و از شلوغ شدن و از اينكه خودشان را با هم زياد ببينند خوششان مى‏آيد،جور در نمى‏آيد.و اما اگر بخواهد از اين نقطه ضعف استفاده كند،فقط در اين فكر است كه ما چه كار بكنيم كه جمعيت‏بيشتر جمع بشود.

اينجاست كه يك عالم سر دو راهى قرار مى‏گيرد:از اين نقطه ضعف استفاده كنم،بهره بردارى كنم،به عبارت ديگر روى دوش اين جمعيت‏سوار بشوم،حالا كه اينها اين قدر احمق و نادان هستند و چنين نقطه ضعفى دارند،من هم از همين نقطه ضعف استفاده كنم؟يا عليرغم اين نقطه ضعف،من با آن مبارزه كنم،بروم دنبال حقيقت،چه كار دارم به اينكه اجتماع مى‏شود يا اجتماع نمى‏شود.

نقطه ضعف دوم عوام الناس در مجالس عزادارى-كه خوشبختانه بايد بگوييم كمتر شده است-اين مساله شور و واويلا بپا شدن است.بايد منبرى حتما در آخر ذكر مصيبت كند و در اين ذكر مصيبت هم نه تنها مردم اشك بريزند،اشك بريزند قبول نيست،بايد مجلس از جا كنده بشود،بايد شور و واويلا بپا بشود.من نمى‏گويم مجلس از جا كنده نشود، من مى‏گويم اين نبايد هدف باشد.

من مى‏گويم اگر كسى در آن مسير صحيح با بيان حقايق و واقعيات بدون آنكه يك روضه دروغى بخواند،بدون اينكه جعلى بكند،بدون اينكه تحريفى بكند،بدون اينكه براى امام حسين اصحابى بسازد كه در تاريخ نبوده و خود امام حسين آنها را نمى‏شناسد چون وجود نداشته‏اند،بدون آنكه براى امام حسين فرزندانى ذكر كند كه چنين فرزندانى در دنيا وجود نداشته‏اند،بدون اينكه براى امام حسين دشمنانى در كربلا با نام و نشان بسازد مثل ازرق شامى و بچه‏هاى ازرق شامى كه كاكلشان چگونه بود،كه اصلا چنين كسانى وجود نداشته‏اند،اگر اشكى از روى صداقت و حقيقت ريخت،شور و واويلا هم بپا شد،مجلس هم كربلا شد،بسيار خوب،ولى وقتى كه نبود،آن وقت ما بايد با امام حسين بجنگيم،دشمنى كنيم؟دروغ ببنديم؟دروغ بگوييم؟

يادم هست در فريمان خودمان،سالهاى اولى كه من از قم مى‏آمدم و به آنجا مى‏رفتم و گاهى منبر مى‏رفتم،آمده بوديم مشهد،روضه خوان قهارى بود كه در مشهد خيلى معروف بود،شبى ما در مسجد گوهرشاد در يكى از شبستانها رفته بوديم پاى روضه او و يكى از هم ولايتى‏هاى ما هم آنجا بود.يك روضه صد در صد دروغى آنجا خواند،خودش هم گفت از بزرگان شنيدم(به قول مرحوم آيتى نگو از بزرگان،بگو از دروغگويان،مگر مقصود«از بزرگان دروغگويان‏»باشد)چون خودش مى‏فهميد كه اين در هيچ كتابى نيست.

آمد يك بچه‏اى براى امام حسين درست كرد كه چنين بچه‏اى امام حسين نداشته است.گفت طفلى امام حسين داشتند كه جزء اسرا بود.يكى از لشكريان عمر سعد،خودش سوار بود و طنابى به گردن اين طفل بسته بود و او را با زور شلاق مى‏آوردند و مى‏كشيدند. او سرگرم رفتن بود و اين طفل مجبور به دويدن.يك وقت متوجه شد كه اين طناب فشار آورده و سنگينى مى‏كند.بعد متوجه شدند كه اين طفل خفه شده است.اين را گفت و واويلايى بپا شد.وقتى كه آمديم بيرون،يادم است آن هم ولايتى من آمد به من توصيه كرد گفت آقا جان بياييد پاى اين منبرها،از اين روضه‏ها ياد بگيريد،اينها را براى مردم بخوانيد!

حال،اين،نقطه ضعف مردم عوام است.با اين نقطه ضعف چه بايد كرد؟آيا بايد از اين نقطه ضعف مردم استفاده كرد؟بايد بهره‏بردارى كرد؟بايد سوارشان شد؟بايد مثل تاج گفت‏حالا كه اينها احمقند من از همين حماقتشان استفاده مى‏كنم؟نه،بزرگترين رسالت و وظيفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.اين است كه پيغمبر اكرم فرمود:

«اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه و الا فعليه لعنة الله‏» (1)

آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر مى‏شود،آنجا كه چيزهايى ظاهر مى‏شود كه در دين نيست،مسائلى پيدا مى‏شود كه من نگفته‏ام،بر عهده دانايان است كه حقايق را بگويند و لو مردم خوششان‏نمى‏آيد.آن كسى كه كتمان مى‏كند،لعنت‏خدا بر او باد.بالاتر از اين را خود قرآن كريم فرموده است:

ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون (2)

آن دانايانى كه حقايقى را ما گفته‏ايم و آنها مى‏دانند،ولى كتمان مى‏كنند، مى‏پوشانند،اظهار نمى‏كنند،لعنت‏خدا بر آنها و لعنت هر لعنت كننده‏اى بر آنها باد.

من در مقاله‏«ختم نبوت‏»نوشتم وظيفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با تحريف است و خوشبختانه ابزار اين كار هم در دست است و باز هم خوشبختانه هستند و بوده‏اند در ميان علما افرادى كه با اين نقاط ضعف مبارزه كرده‏اند.كتاب لؤلؤ و مرجان كه من در همين موضوع حادثه عاشورا در آن سه شب نام مى‏بردم از مرحوم حاجى نورى(رضوان الله عليه)،درست‏يك قيام به وظيفه بسيار مقدسى است كه اين مرد بزرگ كرده است،مصداق قسمت اول اين حديث است كه‏«اذا ظهرت البدع فليظهر العالم علمه‏».در اين طور موارد وظيفه علماست كه حقايق را بدون پرده به مردم بگويند ولو مردم خوششان نمى‏آيد.وظيفه علماست كه با اكاذيب مبارزه كنند و مشت دروغگويان را باز كنند.

پى‏نوشت‏ها: 1) اصول كافى،ج 1/ص 54.     2) بقره/159. 

مجموعه آثار ج 17 ص 128 - شهيد مطهرى

+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

صلی الله علیک یا اباعبدالله (علیه اسلام)

+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

بيان مصيبت،گريه كردن با آواز،آواز ماتم،شيون و زارى،مويه‏گرى،زارى بر مرده،شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزين و ناله و زارى خوانند،اعم از سوگوارى‏براى كسى كه تازه مرده،يا براى امامان شيعه. (1) تركيبات ديگر آن عبارت است از:نوحه‏آراستن،نوحه ساختن،نوحه سرودن،نوحه‏خوانى.

نوحه‏گرى بر مرده،رسم جاهليت‏بوده است و كارى مكروه است، (2) مگر براى معصومين‏«ع‏»كه نوحه و گريه بر آنان از شعائرمهم و از عوامل نشر فضيلتها و احياى ياد اسوه‏هاى كمال است و خود امامان برسيد الشهدا«ع‏»مى‏گريستند و امر به نوحه‏خوانى مى‏كردند.

بر جعفر طيار و حمزه‏سيد الشهدا نوحه‏خوانى شد.آنچه كه از كراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه‏گرى وزشت‏بودن اجرت نوحه‏گر در روايات ياد شده، ناظر به نوحه‏گريهاى جاهلى است كه‏آميخته به باطل و گاهى حرام بود. (3)

در فرهنگ عزادارى براى امام حسين،نوحه به نوعى خاص از شعر مرثيه مى‏گويند كه‏در مجالس به صورت جمعى اجرا مى‏شود.«اشعار نوحه را براى سينه زدن مى‏ساختند،يكى نوحه مى‏خواند و ديگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه‏خوان سينه مى‏زدند.ولى‏اشعار مرثيه را با آهنگ در مجالس سوگوارى براى به گريه افكندن و اظهار تاسف‏شنوندگان بر قتل شهداى كربلا مى‏خواندند و عنوان روضه نداشت.»، (4)

«...از معروفترين‏شعراى عصر قاجار كه مرثيه و نوحه ساخته‏اند،مى‏توان يغماى جندقى و وصال شيرازى‏را نام برد». (5)

اين شيوه در بين عربها هم متداول است و سبك مرثيه سرايى و نوحه‏خوانى‏بر سالار شهيدان مخصوص است.با توجه به گستردگى اين مراسم و رواج آن در طول‏سال،حتى در سوگ امامان ديگر،ضرورت دارد كه سروده‏هاى ناب و نوحه‏هاى صحيح ودور از تحريفها و دروغها پديد آيد و فرهنگ عاشورا در قالب نوحه نيز ترويج گردد ونوحه خوانان نيز،بيش از هدف قرار دادن گريه،نشر فضيلتهاى اهل بيت را هدف قرار دهند. (6)

پى‏نوشتها

1-لغت‏نامه،دهخدا.

2-بحار الانوار،ج 79،ص 88.

3-به روايات مربوط به تعزيه و ماتم و نوحه در بحار الانوار،ج 79،ص 71 تا 113 مراجعه كنيد.

4-موسيقى مذهبى ايران،ص 7.

5-همان،ص 29.

6-نگرشى به مرثيه سرايى در ايران،عبد الرضا افسرى،بررسى گسترده‏اى از سابقه اين كار در ايران و انواع مرثيه‏سراييها دارد.

فرهنگ عاشورا صفحه 453. جواد محدثى

+ نوشته شده در شنبه 28 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 به دستور ابن زیاد پانصد سواره از سپاهیان ابن سعد به فرماندهی عمرو بن حجاج آب را چنان بر سیدالشهدا ارواحنا فداه و همراهانشان بستند که احدی نتواند حتی قطره‌ای از آب فرات بیاشامد.
پس از آن که آنان بر فرات مسلط شدند عبدالله بن حصین تمام قوایش را در حنجره‌اش جمع کرد و داد زد:«حسین، آب را می‌بینی که از شدت زلالی گویا وسط آسمان است. والله از آن نخواهید نوشید تا از تشنگی بمیرید
.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در شنبه 28 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

صلی الله علیک یا اباعبدالله (علیه اسلام)

+ نوشته شده در شنبه 28 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبت‏سيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين‏«ع‏»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائب‏اهل بيت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است.

معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كه مرثيه خوانان در گذشته، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء» مى‏خواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)

يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قريحه‏اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى‏دانشمند بود،بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند،خوانندگان اين كتاب به‏«روضه خوان‏»

معروف شدند و بتدريج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارى‏بسيار رواج گرفت.» (1) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حديقة السعداء». (2) در اينجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى‏آوريم،كه نثرى زيبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت‏يوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرق‏زكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنت‏رسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:

ز اندوه اين ماتم جان گسل روان گردد از ديده‏ها خون دل‏» (3)

نثر شيوا و اديبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى‏صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم.

از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده، استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (4) در فضيلت گريست و گرياندن‏افراد براى امام حسين‏«ع‏»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسين عليه السلام بيت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» (5) هر كس در باره‏حسين‏«ع‏»شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است.

پى‏نوشتها

1-موسيقى مذهبى ايران،ص 8.

2-فصلنامه هنر(وزارت ارشاد اسلامى)ج 2،ص 157.اين ماخذ،مقاله مبسوطى در باره تاريخچه تعزيه خوانى‏دارد،ص 156 تا 173.

3-در آمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 79.

4-در زمينه آداب اهل وعظ و منبر،از جمله ر.ك:«لؤلؤ و مرجان‏»،مرحوم ميرزا حسين نورى.

5-كامل الزيارات،ص 105.

فرهنگ عاشورا صفحه 189 جواد محدثى

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 در آن لحظات گفت و گوی عجیبی میان آن حضرت و او رد و بدل می شود. او در نهایت جسارت به امام علیه السلام عرضه می دارد که تو چنین حسب و نسبی داری و با این حال به امید جایزه یزید می خواهم چنان کنم. سیدالشهدا ارواحنا فداه او را مخیر میان شفاعت رسول الله صلی الله علیه و آله و جایزه یزید می کند او نیز در نهایت گستاخی می گوید:« دانگی از جایزه یزید را با آن عوض نمی کنم.»

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 سیدالشهدا ارواحنا فداه هنگامی که به منطقه کربلا رسیدند رو به زهیر بن قین نموده و فرمودند:
بدان ای زهیر اینجا محل شهادت من است. زحر بن قیس سرم را بدون تنم به امید عطایا برای یزید می برد اما پشیزی به او نمی دهد.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 هر مكتبى اگر چاشنيى از عاطفه نداشته باشد و صرفا مكتب و فلسفه و فكر باشد،آنقدرها در روحها نفوذ ندارد و شانس بقا ندارد،ولى اگر يك مكتب چاشنيى از عاطفه داشته باشد،اين عاطفه به آن حرارت مى‏دهد.معنا و فلسفه يك مكتب،آن مكتب را روشن مى‏كند،به آن مكتب منطلق مى‏دهد،آن مكتب را منطقى مى‏كند.بدون شك مكتب امام حسين منطق و فلسفه دارد،درس است و بايد آموخت اما اگر ما دائما اين مكتب را صرفا به صورت يك مكتب فكرى بازگو كنيم حرارت و جوشش گرفته مى‏شود و اساسا كهنه مى‏گردد.

اين،بسيار نظر بزرگ و عميقانه‏اى بوده است،يك دورانديشى فوق العاده عجيب و معصومانه‏اى بوده است كه گفته‏اند براى هميشه اين چاشنى را از دست ندهيد،چاشنى عاطفه،ذكر صيبت‏حسين بن على عليه السلام يا امير المؤمنين يا امام حسن يا ائمه ديگر و يا حضرت زهرا(سلام الله عليها).اين چاشنى عاطفه را ما حفظ و نگهدارى كنيم.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 57 / استاد شهيد مرتضى مطهرى


 ذكر مصيبت

سنتى در جهت احياى ياد و نام ائمه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا.در اين برنامه،چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل،حوادث كربلا وكيفيت‏شهادت امام حسين‏«ع‏»و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى‏شودكه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيد الشهدا مى‏گردد.نقل حوادث بر اساس مقتلهاانجام مى‏گيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى‏شود تاموجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد.

امام سجاد«ع‏»كه بيست‏سال به ياد عاشورا مى‏گريست،مى‏فرمود ياد شهادت فرزندان‏فاطمه چشمانم را پر اشك مى‏كند: «انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك‏عبرة‏» (1) با اين حساب،ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميتها خودش كافى است تا مستمعان‏را بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بى‏اساس در ذكر مصيبت و مرثيه‏خوانى نيست.

ذكر مصيبت،سبب تعميق نهضت‏حسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه باسيد الشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند،نقش بر آب مى‏كند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مى‏پرورد. (2) البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان،هم شايستگى اين منصب حساس را داشته باشند وهم در محتواى مرثيه‏خوانى خود دقت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كاربندند.

پى‏نوشتها

1-بحار الانوار،ج 45،ص 109.

2-ر.ك:«نقش انقلابى ياد و يادآوران‏»،شريعتى.بحار الانوار،ج 44،ص 278،احاديث گريستن و عزادارى برسيد الشهداء را آورده است.

فرهنگ عاشورا صفحه 179 جواد محدثى

+ نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 خولی دو زن داشت یکی ثعلبي و دیگری اسدی. ابتدا به نزد زن اسدی‌اش رفت. او از خولی پرسید:«این چیست؟»
خولی گفت:«سر حسین بن علی(علیهما السلام) است. با آن ثروت دنیا را به دست می‌آورم.»
همسرش گفت:«مهیا باش که فردا (قیامت) دشمنت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است. از این به بعد دیگر نه تو شوهر منی و نه من همسر تو.»

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در دوشنبه 23 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

سينه زنى 

از مراسم سنتى عزادارى براى سيد الشهدا«ع‏»و ديگر ائمه مظلوم،كه همراه نوحه‏خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى‏زنند،گاهى هم سينه خود را لخت كرده،بر آن‏مى‏زنند.اصل اين سنت،بويژه در ميان عربها رواج داشته است.بعدها به صورت موجوددر آمده كه با انتخاب نوحه‏هاى سنگين،حركات دست‏بر سينه مى‏خورد.به فردى هم كه‏بر سينه خود زده، عزادارى مى‏كند،«سينه زن‏»مى‏گويند.

اينگونه نوحه‏گرى،ابتدا بصورت فردى بوده،اما با مرور زمان به شكل گروهى ودستجات سوگوارى در آمده است.«دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمان‏صفويه رايج‏شده و توسعه پيدا كرده بود،در عصر قاجاريه با توسعه و تجمل بيشتر درپايتخت رواج داشت...دسته گردانى در عصر قاجار،بويژه در زمان ناصر الدين شاه با آداب و تشريفات و تجمل بسيار برگزار مى‏شد.

دسته‏هاى روز با نقاره و موزيك جديد وعلم و بيرق و كتل،و دسته‏هاى شب با طبقهاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راه‏مى‏افتاد و در فواصل دسته سينه‏زنها با آهنگ موزون سينه مى‏زدند.نوحه خوانى و سينه‏زنى حتى در اندرون شاهان قاجار،بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود...» (1)

پى‏نوشت: 1-موسيقى مذهبى ايران،ص 26.

فرهنگ عاشورا صفحه 237 جواد محدثى


 زنجير زنى

  از سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديربازرواج داشته است.مجموعه‏اى از حلقه‏هاى ريز متصل به هم كه به دسته‏اى چوبى يا فلزى‏وصل مى‏شود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا،بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى،همراه با نوحه خوانى،بر پشت مى‏زنند و گاهى جاى آن كبود يامجروح مى‏شود.غالبا اين مراسم با سنج همراه است.

اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه دربرخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مى‏بستند،در گذشته چون در ديد برخى‏غير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و پشت‏خويش جارى كردن فتوا دادند.

در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به‏استفتاهاى مردم، حكم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا كشمكشهاى‏مذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد كرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار كشيده شد (1) واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه‏هايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن سبت‏به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد.

پى‏نوشت: 1-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 378(پاورقى).

فرهنگ عاشورا صفحه 198 جواد محدثى

+ نوشته شده در دوشنبه 23 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 نقل شده حصین بی‌درنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمی‌دید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر می‌نوشید باز فریاد می‌زد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

سخنى پيرامون عزادارى و گريه بر سيدالشهدا (ع)

«گريه» مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، و علتها و انگيزه‏هاى مختلفى دارد كه هر يك از آنها نشان دهنده حالتى خاص است . در روايات ، بعضى از انواع گريه تحسين شده و از صفات پسنديده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گريه مذموم شمرده شده است .

گريه ، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه‏اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبيعى به ظهور مى‏رسد، و گاه ممكن است انگيزه‏اش هيجانات تند روانى باشد . مثل شوق و ذوقى كه از ديدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى شود. همچنين گاهى هم گريه كردن حاكى از عقايد مذهبى انسان است با اين توصيف، از آنجايى كه گريه عملى طبيعى و اى بسا غير ارادى است؛ لذا نمى شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گيرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگيزه‏هاى گريه مى‏باشد . چنانكه گفته‏اند: «تو آنى كه در بند آنى».

 

در اينجا براى اينكه بدانيم گريه بر سيدالشهدا (ع) چگونه گريه‏اى است و چه تأثيرات و بركاتى مى‏تواند داشته باشد، بهتر آن است كه اشاره‏اى به انواع گريه كنيم تا بعد از آن، نوع گريه بر آن حضرت برايمان معلوم گردد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

در ميان حوادثى كه در طول تاريخ بشريّت به وقوع پيوسته است، هيچ نهضت و حركتى به پويايى و برجستگى قيام عاشورا نيست، نهضتى كه در سرزمينى محدود، زمانى كوتاه و با فداكارى افراد معدودى رخ داد، امّا توانست الگويى عملى براى آزادمردان جهان ارائه كند و براى هميشه به عنوان «انقلاب بزرگ» بر تارك تاريخ بشر بدرخشد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در جمعه 20 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 در طول مدتی كه ما حركت مي‌كرديم ديدم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله كه آن ملك برایم توصيف كرده بود بر فراز صندلى بلند پايه‏اى كه مي‌درخشيد و به گمانم از لؤلؤ بود نشسته بود.دو پيرمرد موجه و آبرومند طرف راست آن حضرت بودند. من از آن ملك جويا شدم: «اينان كيانند؟» گفت: «ايشان حضرت نوح و ابراهيم عليهما السلام هستند.»

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در جمعه 20 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

+ نوشته شده در جمعه 20 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

ما بچه‏هايمان را دوست داريم.آيا حسين بن على عليه السلام بچه‏هاى خود را دوست نداشت؟!مسلما او بيشتر دوست داشت.ابراهيم خليل اين طور نبود كه كمتر از ما اسماعيلش را دوست داشته باشد،خيلى بيشتر دوست داشت‏به اين دليل كه از ما انسانتر بود و اين عواطف،عواطف انسانى است.

او انسانتر از ما بود و قهرا عواطف انسانى او هم بيشتر بود.حسين بن على عليه السلام هم بيشتر از ما فرزندان خود را دوست مى‏داشت اما در عين حال او خدا را از همه كس و همه چيز بيشتر دوست مى‏داشت،در مقابل خداوند و در راه خدا هيچ كس را به حساب نمى‏آورد.

نوشته‏اند ايامى كه ابا عبد الله عليه السلام به طرف كربلا مى‏آمد،همه خانواده‏اش همراهش بودند.واقعا براى ما قابل تصور نيست.وقتى انسان مسافرتى مى‏رود و بچه كوچكى همراه دارد،يك مسؤوليت طبيعى در مقابل او احساس مى‏كند و دائما نگران است كه چطور مى‏شود؟

نوشته‏اند همين طور كه حركت مى‏كردند،ابا عبد الله عليه السلام خوابشان گرفت و همان طور سواره سر روى قاشه اسب(به اصطلاح خراسانيها)[يا]قربوس زين گذاشت.طولى نكشيد كه سر را بلند كرد و فرمود:«انا لله و انا اليه راجعون‏» (1) .تا اين جمله را گفت و به اصطلاح كلمه‏«استرجاع‏»را به زبان آورد،همه به يكديگر گفتند اين جمله براى چه بود؟آيا خبر تازه‏اى است؟فرزند عزيزش، همان كسى كه ابا عبد الله عليه السلام او را بسيار دوست مى‏داشت و اين را اظهار مى‏كرد،و علاوه بر همه مشخصاتى كه فرزند را براى پدر محبوب مى‏كند،خصوصيتى باعث محبوبيت‏بيشتر او مى‏شد و آن شباهت كاملى بود كه به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله داشت-حال چقدر انسان ناراحت مى‏شود كه چنين فرزندى در معرض خطر قرار گيرد!-يعنى على اكبر جلو مى‏آيد و عرض مى‏كند:«يا ابتا لم استرجعت؟»چرا«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفتى؟

فرمود:در عالم خواب صداى هاتفى به گوشم رسيد كه گفت:«القوم يسيرون و الموت تسير بهم‏»اين قافله دارد حركت مى‏كند ولى مرگ است كه اين قافله را حركت مى‏دهد.اين طور از صداى هاتف فهميدم كه سرنوشت ما مرگ است،ما داريم به سوى سرنوشت قطعى مرگ مى‏رويم.[على اكبر سخنى مى‏گويد]درست نظير همان حرفى كه اسماعيل عليه السلام به ابراهيم عليه السلام مى‏گويد (2) .

گفت: پدرجان!«اولسنا على الحق؟»مگر نه اين است كه ما بر حقيم؟چرا فرزند عزيزم.وقتى مطلب از اين قرار است،ما به سوى هر سرنوشتى كه مى‏رويم برويم،به سوى سرنوشت مرگ يا حيات تفاوتى نمى‏كند.اساس اين است كه ما روى جاده حق قدم مى‏زنيم يا نمى‏زنيم.ابا عبد الله عليه السلام به وجد آمد،مسرور شد و شكفت.اين امر را انسان از اين دعايش مى‏فهمد كه فرمود:من قادر نيستم پاداشى را كه شايسته پسرى چون تو باشد بدهم.از خدا مى‏خواهم:خدايا!تو آن پاداشى را كه شايسته اين فرزند ست‏به جاى من بده(جزاك الله عنى خير الجزاء).

به چنين فرزندى،چقدر پدر مى‏خواهد در موقع مناسبى خدمتى بكند،پاداشى بدهد؟حالا در نظر بياوريد بعد از ظهر عاشوراست.همين جوان در جلوى همين پدر به ميدان رفته است و شهامتها و شجاعتها كرده است،مردها افكنده است،ضربتها زده و ضربتها خورده است.

در حالى كه دهانش خشك و زبانش مثل چوب خشك شده است،از ميدان بر مى‏گردد.در چنين شرايطى-و من نمى‏دانم،شايد آن جمله‏اى كه آن روز پدر به او گفت‏يادش بود-مى‏آيد از پدر تمنايى مى‏كند:«يا ابه!العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى فهل الى شربة من الماء سبيل؟»پدرجان!عطش و تشنگى دارد مرا مى‏كشد،سنگينى اين اسلحه مرا سخت‏به زحمت انداخته است،آيا ممكن است‏شربت آبى به حلق من برسد تا نيرو بگيرم و برگردم و جهاد كنم؟جوابى كه حسين عليه السلام به چنين فرزند رشيدى مى‏دهد اين است:فرزند عزيزم!اميدوارم هر چه!227 زودتر به فيض شهادت نايل شوى و از دست جدت سيراب گردى.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.

پى‏نوشت‏ها:

1) بقره/156.

2) وقتى ابراهيم عليه السلام به اسماعيل عليه السلام مى‏گويد:فرزندم!مكرر در عالم رؤيا مى‏بينم و اين طور مى‏فهمم كه ديگر رؤياى عادى نيست‏بلكه يك وحى است و من از طرف خدا مامورم سر تو را ببرم(ابراهيم به فلسفه اين مطلب آگاه نيست ولى يقين كرده است كه امر خداست)،اين فرزند چه مى‏گويد؟آيا مثلا گفت:بابا!خواب است،اگر خواب مردن كسى را ببينيد عمرش زياد مى‏شود،ان شاء الله عمر من زياد مى‏شود؟نه،گفت: يا ابت افعل ما تؤمر ستجدنى ان شاء الله من الصابرين (صافات/102)پدر!همينكه اين مطلب از ناحيه خدا رسيده و وحى و امر خداست كافى است، ديگر سؤال ندارد.

وقتى ابراهيم مى‏خواهد سر اسماعيل را ببرد،به او وحى مى‏شود. فلما اسلما و تله للجبين.و ناديناه ان يا ابراهيم.قد صدقت الرؤيا (صافات/103-105)ابراهيم!ما نمى‏خواستيم كه سر فرزندت را ببرى.

هدف ما آن نبود.در آن كار فايده‏اى نبود.هدف اين بود كه معلوم شود شما پدر و پسر در مقابل امر خدا چقدر تسليم هستيد،تا كجا حاضريد امر خدا را اطاعت كنيد.اين تسليم و اطاعت را هر دو نشان داديد:پدر تا سر حد قربانى دادن،و پسر تا سر حد قربانى شدن.ما بيشتر از اين نمى‏خواستيم.سر فرزندت را نبر.

كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 225 / نويسنده: شهيد مطهرى

+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

نوشته‏اند تا اصحاب زنده بودند،تا يك نفرشان هم زنده بود،خود آنها اجازه ندادند يك نفر از اهل بيت پيغمبر،از خاندان امام حسين،از فرزندان،برادر زادگان، برادران،عموزادگان به ميدان برود.مى‏گفتند آقا اجازه بدهيد ما وظيفه‏مان را انجام بدهيم،وقتى ما كشته شديم خودتان مى‏دانيد.اهل بيت پيغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد.

آخرين فرد از اصحاب ابا عبد الله كه شهيد شد،يكمرتبه ولوله‏اى در ميان جوانان خاندان پيغمبر افتاد.همه از جا حركت كردند.نوشته‏اند:«فجعل يودع بعضهم بعضا»شروع كردند با يكديگر وداع كردن و خدا حافظى كردن،دست‏به گردن يكديگر انداختن،صورت يكديگر را بوسيدن.

از جوانان اهل بيت پيغمبر اول كسى كه موفق شد از ابا عبد الله كسب اجازه كند، فرزند جوان و رشيدش على اكبر بود كه خود ابا عبد الله در باره‏اش شهادت داده است كه از نظر اندام و شمايل،اخلاق،منطق و سخن گفتن،شبيه‏ترين فرد به پيغمبر بوده است.سخن كه مى‏گفت گويى پيغمبر است كه سخن مى‏گويد.آنقدر شبيه بود كه خود ابا عبد الله فرمود:خدايا خودت مى‏دانى كه وقتى ما مشتاق ديدار پيغمبر مى‏شديم،به اين جوان نگاه مى‏كرديم.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 دو كودك روزه مي‌گرفتند و شب دو قرص نان جو و يك كوزه آب براى آنها مى‏آوردند تا يك سالى گذشت و يكى از آنها به ديگرى گفت: «اى برادر مدتى است ما در زندانيم عمر ما تباه مى‏شود و از تن ما مي‌كاهد. اين شيخ زندانبان كه آمد مقام و نسب خود را به او بگوییم شايد به ما ارفاقى كند.  شب که شيخ همان نان و آب را آورد  برادر كوچكتر گفت: «اى شيخ تو محمد صلی الله علیه و آله را مي‌شناسى؟

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

سپس امام حسين (عليه السلام) فرمود:«هوّن بي، ما نزل بي انّه بعين الله(13)؛ پروردگارا هر چه بر سر من مي‌آيد، در برابر چشمان توست؛ از اين رو (همگي) بر من آسان است.»

 سپس ادامه دادند:«پروردگارا اگر ياري‌ات از آسمان را از ما دريغ داشتي پس آن (نصر و ياري) را براي کسي (مهدي) که از ما بهتر است قرار ده، و انتقام ما را از اين ستمکاران بگير. و آنچه بر ما مي‌گذرد ذخيره آخرتمان قرار ده.»(14)
و نيز گزارش شده که امام(عليه السلام) به درگاه خداوند چنين عرض کرد:

«پروردگارا! تو شاهد بر قومي هستي که آنها شبيه‌ترين مردم به رسول تو محمد(صلي الله عليه و آله) را کشته‌اند»(15)

 به دنبال اين سخنان امام بود، كه ندايي شنيده شد: «دعه يا حسين فانّ له مرضعاً في الجنه(16)؛ اي حسين! علي را واگذار، او در بهشت دايه‌اي خواهد داشت» پس از آن امام، علي را از اسب پايين آورد و براي او با شمشير، قبري حفر فرمود و بدن کوچکش را دفن کرد. بدن کودک، غرق در خون شده بود. امام بر او نماز گزارد.(17) و نيز گفته شده که او را در کنار ساير شهيدان اهل بيت نهاد.(18)

درسي که مي‌توان گرفت:

امام حسين(عليه السلام) علي اصغر را چون علي اکبر شبيه‌ترين مردم به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) معرفي کرد؛ از اين رو اگر علي در اين معرکه شهيد نمي‌شد، به مقام عصمت گام مي‌نهاد؛ گو اين که در آن لحظه هم آنگونه بود.

نوزادي شهيد در كربلا

يعقوبي مي‌گويد: امام (عليه السلام) بر اسب خود سوار و عازم ميدان بود، کودکي که در همان ساعت متولد شده بود نزد آن حضرت آوردند. امام (عليه السلام) در گوش فرزند خود اذان گفت و کام او را برداشت. در آن هنگام تيري به حلق آن طفل اصابت کرد و او را به شهادت رسانيد. امام آن تير را از حلق طفل بيرون کشيد و کودک را به خونش آغشته ساخت و گفت:

«به خدا سوگند، تو گرامي‌تر از ناقه (ناقه صالح) در پيشگاه خداي تعالي هستي و جد تو رسول خدا، نزد خداوند گرامي‌تر از صالح پيامبر است» آنگاه بدن خون آلود کودک را نزد ساير فرزندان و برادرزادگان خود نهاد. (19)
سماوي مي‌گويد: اين که برخي گفته‌اند حضرت علي اصغر در کربلا ولادت يافته چندان درست نيست.(20) شايد هم عبدالله رضيع در کربلا به دنيا آمده و غير از حضرت علي اصغر(عليه السلام) باشد.

پي‌نوشت‌ها:

13- انه بعينک يا ارحم الرّاحمين. اللهوف، ص 50؛ الملهوف علي قتلي الطفوف، ص 169 .

14- مثيرالاحزان، ص 70؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 32، تاريخ الامم و الملوک، ج5، ص448 .

15- المنتخب للطريحي، ص 431 .

16- تذکره الخواص، ص 252 .

17- مقتل الحسين خوارزمي، ج2، ص 32 .

18- الارشاد، ج 2، ص 108؛ مثيرالاحزان، ص 70.

19- تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 245.

20- ابصارالعين، ص 54 .

برگرفته از كتاب ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني

+ نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |


يكى از فرزندان امام حسين‏ (ع) كه شير خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده ‏است. نمی ببينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟

در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏"در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را دريد. امام حسين‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر"(ع) ياد شده،هم از طفل رضيع (كودك‏ شيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است، اختلاف است.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى‏".(2) و در يكى از زيارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز اين كودك،با عنوانهاى‏ شيرخواره، شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند        آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست

"على اصغر، يعنى درخشانترين چهره كربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين ‏زاويه شهادت... . چشم تاريخ، هيچ وزنه ‏اى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده‏ است."(3) على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست. (4)

در گلخانه شهادت را می گشايد كليد كوچك ما

پى‏نوشتها

1ـمعالى السبطين،ج 1،ص .423

2ـبحار الأنوار،ج 45،ص .66

3ـاولين دانشگاه و آخرين پيامبر،شهيد پاك نژاد،ج 2،ص .42

فرهنگ عاشورا صفحه 321 / جواد محدثى‏

در بيان شهادت حضرت علی اصغر (ع)

پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعين تيری انداخت و بر گلوی آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:

فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً

 

وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ

پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.

سبط ابن جوزي در تذكره از هشام بن محمد كلبي نقل كرده كه چون حضرت امام حسين عليه السلام ديد كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجيد را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در ميان لشكر ندا كرد:

بَيْني وَ بَيْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدي مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّي الله عَلَيْه و الِهِ.

اي قوم براي چه خون مرا حلال مي‌دانيد آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيد قول جدم در حق من و برادرم حسن عليه السلام.

هذانِ سَيّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.

در اين هنگام كه با آن قوم احتجاج مي‌نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلي از اولاد خود كه از شدت تشنگي مي‌گريست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:

يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.

اي لشكر اگر بر من رحم نمي‌كنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، پس مردي از ايشان تيري به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريستن و گفت اي خدا حكم كن بين ما و بين قومي كه خواندند ما را كه ياري كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائي از هوا آمد كه بگذار او را يا حسين كه از براي او مرضع يعني دايه‌ايست در بهشت.

در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

 طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح مي‌كرد خون را بر او و مي‌گفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.

+ نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در طول مدتى كه مشغول طواف كعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم كه دست‌هايش قطع شده و صورتش نظير شب تار بود. وى به پرده‏هاى كعبه آويزان شده بود و مي‌گفت:«اى خدایى كه پروردگار كعبه‏اى، مرا بيامرز؛ گرچه مي‌دانم مرا نمى‏آمرزى حتی اگر ساكنان آسمان‏ها و زمين تو و آنچه را كه آفريده‏اى براى من شفاعت نمايند؛ زيرا جرم من خيلى بزرگ است».

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 وی پس از شهادت سیدالشهدا ارواحنا فداه در کوفه بانگ می‌زد:«آیا او را نمی‌بینید که خداوند او را به سبب بیعت نکردن با یزید کشت؟» به ناگاه دو شیء از آسمان افتاد و به چشمانش خورد. او تا پایان عمرش کور ماند.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در شنبه 14 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 سدی نقل می‌‌کند مدتی کوتاه پس از واقعه عاشورا شبی را با مهمانی مشغول به صحبت بودم. صحبت با او را بسیار دوست می‌‌داشتم و او را بسیار احترام و اکرام می‌‌نمودم. آن شب صحبت به درازا کشید. لابه لای مطالب از کربلا سخن به میان آمد. از اعماق وجود آهی کشیده و اظهار تأسف

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

(قديمترين ماءخذ تاريخى دربارة حضرت رقيّه عليهاالسلام )


1
مرحوم آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواريخ مى نويسد:

عالم جليل ، شيخ محمّد على شامى كه از جملة علما و محصّلين نجف اشرف است به حقير فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سيّد مرتضى علم الهدى و سن شريفش از نود افزون بوده و بسيار شريف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.

شبى دختر بزرگ ايشان جناب رقيّه بنت الحسين عليهماالسلام را در خواب ديد كه فرمود به پدرت بگو به والى بگويد ميان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذيّت است ؛ بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند.
دخترش به سيّد عرض كرد، و سيّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتيب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سيّد باز همين خواب را ديد. به پدر گفت ، و او همچنان ترتيب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سيّد همين خواب را ديد و به پدر گفت ، ايضا ترتيب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سيّد، مخدّره را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟!)).
صبح سيّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شيعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظيف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد (7) همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بيرون بياورد تا قبر مطهّر را تعمير كنند.

بزرگان و صلحاى شيعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظيف در بركردند. قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيّد ابراهيم . بعد هم كه به حرم مشرّف شدند، هر كس كلنگ بر قبر مى زد كارگر نمى شد تا آنكه سيّد مزبور كلنگ را گرفت و بر زمين زد و قبر كنده شد. بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد قرار دارد، و كفن آن مخدّرة مكرّمه صحيح و سالم مى باشد، لكن آب زيادى ميان لحد جمع شده است .

سيّد بدن شريف مخدّره را از ميان لحد بيرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز همين قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گريه مى كرد تا آنكه لحد مخدّره را از بنياد تعمير كردند. اوقات نماز كه مى شد سيّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظيفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنكه از تعمير قبر و لحد فارغ شدند. سيّد بدن مخدّره را دفن كرد و از كرامت اين مخدّره در اين سه روز سيّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجديد وضو. بعد كه خواست مخدّره را دفن كند سيّد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سيّد مصطفى .
در پايان ، والى تفصيل ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت ، و او هم توليت زينبيّه و مرقد شريف رقيّه و مرقد شريف امّ كلثوم و سكينه عليهماالسلام را به سيّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سيّد عبّاس پسر آقا سيّد مصطفى پسر سيّد ابراهيم سابق الذكر متصدّى توليت اين اماكن شريفه است .

آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى سپس مى گويد: گويا اين قضيّه در حدود سنة هزار و دويست و هشتاد اتّفاق افتاده است . (8)
مرحوم آيت الله سيّد هادى خراسانى نيز در كتاب معجزات و كرامات ماجرايى را نقل مى كند كه مؤ يد قضيّة فوق است . وى مى نويسد:
روى پشت بام خوابيده بوديم كه ناگهان مار دست يكى از خويشان ما را گزيد. وى مدّتى مداوا كرد ولى سود نبخشيد. آخر الا مر جوانى به نام سيّد عبدالامير نزد ما آمد و گفت : كجاى دست او را مار گزيده است ؟ چون محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن موضع زد و بكلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعايى دارم و نه دوايى ؛ فقط كرامتى است كه از اجداد ما به ما رسيده است : هر سمّى كه از زنبور يا عقرب يا مار باشد اگر آب دهان يا انگشت به آن بگذاريم خوب مى شود. جهتش نيز اين است كه جدّ ما، در شام موقعى كه آب به قبر شريف حضرت رقيّه افتاد جسد حضرت رقيّه عليهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شريف را تعمير كردند، و از آنجا اين اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است . (9)


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

بنا بر نقل منابع متعدد، پس از ماجرای کربلا دستان ابن کعب در تابستان چنان خشک می‌شد گویا که چوب خشکی بیش نیست. در زمستان نیز آن‌قدر عفونت می‌کرد که به طور مرتب از آن خون و چرک می‌آمد. او تا آخر عمر به این مرض مبتلا بود.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

حاج غلامرضا سازگار (میثم)

مرا که دانه اشک است دانه لازم نیست
به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست

ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشم
به طفل خانه به دوش، آشیانه لازم نیست

نشان آبله و سنگ و کعب نی کافی است
دگر به لاله رویم نشانه لازم نیست

به سنگ قبر من بی گناه بنویسید
اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست

عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم
بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست

مرا ز ملک جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلی که اسیر است لانه لازم نیست

محبتت خجلم کرده ، عمه دست بدار
برای زلف به خون شسته، شانه لازم نیست

به کودکی که چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست

وجود سوزد از این شعله تا ابد (میثم)
سرودن غم آن نازدانه لازم نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهیونیستهای جنایتکار، ضمن محکوم کردن شدید همدستی ننگین دولت جنایتکار بوش با صهیونیستها، سکوت و بی اعتنایی سازمانهای جهانی و برخی دولتهای عربی را زمینه ساز این جنایات خواندند و با اعلام روز دوشنبه (فردا) به عنوان عزای عمومی همه مجاهدان فلسطینی، ملتهای مسلمان و آزادیخواه، علما، روشنفکران و رسانه های جهان اسلام را به ادای مسئولیت بسیار سنگین خود در مقابله با جنایات صهیونیزم خونخوار فراخواندند.
متن پیام به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
جنایت هولناك رژیم صهیونیستی در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و كودك مظلوم، بار دیگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهیونیست را از پشت پرده‌ی تزویرِ سالهای اخیر بیرون آورد و خطر حضور این كافر حربی را در قلب سرزمینهای اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌كاران گوشزد كرد. مصیبت این حادثه‌ی هولناك برای هر مسلمان بلكه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و كوبنده است، ولی مصیبت بزرگتر سكوت تشویق‌آمیز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصیبتی از این بالاتر كه دولتهای مسلمان كه باید در برابر رژیم غاصب و كافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمایت میكردند، رفتاری پیشه كنند كه مقامات جنایتكار صهیونیست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با این فاجعه‌آفرینیِ بزرگ معرفی كنند؟
سران این كشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملتهای خود كه یقیناً عزادار این فاجعه‌اند خواهند داد؟ به یقین امروز دل مردم مصر و اردن و سایر كشورهای اسلامی از این كشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است.
دولت جنایتكار بوش در واپسین روزهای حكمرانی ننگین خود با همدستی در این جنایت بزرگ، رژیم آمریكا را بیش از پیش روسیاه كرد و پرونده‌ی جرائم خود را به عنوان جنایتكار جنگی قطورتر ساخت. دولتهای اروپائی با بی‌تفاوتی و شاید همراهی خود در این فاجعه‌ی بزرگ،‌ یكبار دیگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت كردند و شركت خود در جبهه‌ی ضدیت با اسلام و مسلمین را نشان دادند. اكنون سئوال من از علماء و روحانیون جهان عرب و رؤسای ازهر مصر این است كه آیا هنگام آن نرسیده است كه برای اسلام و مسلمین احساس خطر كنید؟ آیا هنگام آن نرسیده است كه به واجب نهی از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنید؟
آیا عرصه‌ی دیگری عریان‌تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی كُفار حربی با منافقان امّت برای سركوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تكلیف كنید؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفكران جهان اسلام و بویژه جهان عرب آن است كه تا چه هنگام به مسئولیت رسانه‌ئی و روشنفكری خود بی‌تفاوت خواهید ماند؟ آیا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنیت سازمان ملل بیش از این هم ممكن است رسوا شوند؟
همه‌ی مجاهدان فلسطین و همه‌ی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در این دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ محشور شود.
سازمان كنفرانس اسلامی باید در این شرائط حساس به وظیفه‌ی تاریخی خود عمل كند و جبهه‌ی یكپارچه‌ئی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال، در برابر رژیم صهیونیستی تشكیل دهد. باید رژیم صهیونیستی به وسیله‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژیم غاصب باید به جرم این جنایت و نیز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.
ملّتهای مسلمان میتوانند با عزّم راسخ خود این مطالبات را تحقّق بخشند و وظیفه‌ی سیاستمداران و علما و روشنفكران در این بُرهه بسی سنگین‌تر از دیگران است.
اینجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام میكنم و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود در این حادثه‌ی غم‌انگیز فرا میخوانم.
وَ سَیعلَمُ ‌الذین ظَلَموا اَیّ مُنقلبٍ یَنقلبون.
سيّدعلي‌ خامنه‌اي
8/دی/1387     29/ذی‌الحجة‌الحرام/1429
+ نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

+ نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

 يكي از مواردي كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوصي تحليل شيطان‌گرايي از آن بهره‌برداري مي‌نمايند، ديدگاه اديان نسبت به مساله «شيطان» و معرفت خاصي ديني نسبت به اين شر مطلق است.


  • 2.بسترهاي شيطان‌پرستي در غرب
1. فلسفه يوناني
يكي از مواردي كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوصي تحليل شيطان‌گرايي از آن بهره‌برداري مي‌نمايند، ديدگاه اديان نسبت به مساله «شيطان» و معرفت خاصي ديني نسبت به اين شر مطلق است.
در همين رابطه نيز ادعاي لاوي در استناد به ذهنيات موهن خود مبني بر تغيير واژه يوناني (Devil) يا شيطان به devil و انتساب آن به زبان سانسكريت كه آن‌گاه معناي الهه مي‌يابد قابل توجه است. در واقع نظريه‌پردازان طريقت گمراهي مذكور دست به مغالطه‌اي مي‌زنند و سپس در بستر آن به تبيين نظرياتشان مي‌پردازند .

بخش دوم ارتباط شيطانيسم يا فلسفه يوناني نيز در نگاه به اسطوره‌‌ها ، ‌افسانه‌ها و خدايان يونان باستان است. همانطور كه در بخش قبلي نيز اشاره شد از يكسو ميل به پرستش كه امر فطري و طبيعي است و از سوي ديگر بناي فكري گروه قابل توجهي از ايشان منجر به آن مي‌شود تا از «‌درد بي‌خدايي به خدايان دروغين» پناه ببرند .

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در شنبه 7 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

موضوع : احکام نماز(احكام وطن‏)

من متولد شهر تهران هستم و پدر و مادرم در اصل از اهالى شهر «مهدى شهر» هستند، لذا چندين بار در طول سال به آنجا سفر مى‏كنند و من هم همراه آنان مى‏روم، با توجه به اينكه من قصد بازگشت به «مهدى شهر» را براى سكونت ندارم، بلكه قصد دارم در تهران بمانم، نماز و روزه‏ام چه حكمى دارند؟

در فرض مذكور، نماز و روزه شما در وطن اصلى پدر و مادرتان، حكم نماز و روزه ساير مسافرين را دارد.

+ نوشته شده در شنبه 7 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

موضوع : پیرامون اخلاق و سیر و سلوک

ما در عزم به طاعت، عازم به رفاقت و دوستی و همنشینی با غنیّ قادر و دانای کریم هستیم؛ و در عزم بر معصیت، عازم به رفاقت و همنشینی با فقیر عاجز جاهل و لئیم. [در محضر بهجت:1/13]

+ نوشته شده در شنبه 7 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

امیر المؤمنین(ع) فرمودند:

کُلَ مُقتَصَر عَلَیهِ کاف.
هر مقداری که بتوان بر آن اکتفا نمود کافی است

(جهاد النفس ح 635)

+ نوشته شده در شنبه 7 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

+ نوشته شده در شنبه 7 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

 سال 1960 را مي‌توان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطان‌پرستان در آمريكا دانست (1) ، ‌صرف‌نظر از انواع شيطان‌پرستي كه طي ساليان متمادي باستاني همچون يونان ، عراق ، ‌ايران و ... وجود داشته است . هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطان‌پرستي مسيحي است كه در سال 1960 ميلادي رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كرده‌است.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س); |

موضوع : احکام نماز(تبعيت زن و اولاد در وطن)

آيا زن و فرزندان مشمول مسأله «1284» رساله حضرت امام «قدس سره» هستند؟ يعنى در تحقق سفر آنها قصد سفر توسط آنان شرط نيست؟ و آيا وطن پدر موجب تمام بودن نماز كسانى كه تابع وى هستند، مى‏گردد؟

اگر در سفر تابع پدر ولو قهرا باشند، قصد پدر براى پيمودن مسافت در صورت اطلاع آنان از آن كافى است. ولى در انتخاب وطن و اعراض از آن، اگر در تصميم‏گيرى و زندگى مستقل نباشند، يعنى بر حسب طبيعت و ارتكازشان تابع اراده پدر باشند، در اعراض از وطن سابق و اتخاذ وطن جديد كه پدر با آنها براى زندگى دائمى به آنجا رفته است، تابع وى خواهند بود.

+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

موضوع : پیرامون اخلاق و سیر و سلوک

در اطاعت اوامر الهی و نیز در معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن، امر دایر است بین این که: با کسی که حیات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مریض خانه و دکتر و خزانه و ثروت... به دست او است مجالست کنیم، یا با کسی که هیچ ندارد؟[در محضر بهجت:1/13]

+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);

امام محمد باقر (ع) فرمودند:

اعرف الموده فی قلب اخیک بما له فی قلبک
دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم.

(تحف العقول ، ص 304)

+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387;ساعت ; توسط سائل الزهرا(س);